ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
144
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) گفتند مژده بر تو باد كه به زودى به ديدار برادران درگذشتهات نائل مىشوى . گريست و گفت : اين گريهء من از بيتابى نيست ولى كسانى را به ياد من آورديد و آنان را برادران من خوانديد كه اجر و پاداش اخروى را با خود بردند و من مىترسم كه ثواب و پاداش ما همين امور ظاهرى و نعمتهاى اين جهانى باشد كه پس از ايشان به ما رسيده است . واقدى از محمد بن عبد اللَّه ، از زهرى نقل مىكند * عبد اللَّه بن عبد اللَّه بن حارث بن نوفل مىگفته است از عبد اللَّه بن خباب پرسيدم پدرت چه سالى درگذشته است ؟ گفت : سال سى و هفتم هجرت و در آن هنگام هفتاد و سه ساله بود . واقدى مىگويد از كسى شنيدم كه مىگفت * او نخستين كسى است كه على ( ع ) او را در كوفه دفن كرده و بر او نماز گزارده است و اين به هنگام مراجعت آن حضرت از صفين بوده است . طلق بن غنام نخعى از محمد بن عكرمة بن قيس بن احنف نخعى ، از پدرش ، از قول پسر خباب نقل مىكند كه مىگفته است * مردم در كوفه مردگان خود را در كنار مزارع خود دفن مىكردند و چون حال خباب سنگين شد ، به من گفت : پسركم چون من مردم مرا همين پشت كوفه دفن كن كه چون مرا آن جا دفن كنى ، مردم خواهند گفت مردى از اصحاب پيامبر اينجا دفن شده است و مردگان خود را همين جا دفن خواهند كرد . چون خباب رحمة اللَّه درگذشت او را در گورستان پشت كوفه دفن كردند و او نخستين كسى است كه در آن گورستان دفن شده است . ذو اليدين يا ذو الشمالين نام او عمير بن عبد عمرو بن نضلة بن عمرو بن غبشان بن سليم بن مالك بن افصى بن حارثة بن عمرو بن عامر و از قبيلهء خزاعه و كنيهاش ابو محمد است و با هر دو دست خود يكسان كار مىكرده است . عبد عمرو پدر ذو اليدين به مكه آمد و ميان او و عبد بن حارث بن زهرة پيمانى بسته شد و عبد بن حارث دختر خود نعم را به همسرى او داد و او عمير را كه به ذو الشمالين هم معروف است و دخترى به نام ريطه را كه ملقب به مسخنة بود زاييد . واقدى از محمد بن صالح ، از عاصم بن عمر بن قتاده نقل مىكند * چون ذو الشمالين از مكه به مدينه هجرت كرد در خانهء سعد بن خيثمه فرود آمد .